سيد محمد باقر برقعى
3648
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
خنك آنكه با حبيبى شب و روز خود سر آرد * كه پس از حبيب ، عالم نبود بجز حبابى دو محيط زندگانيست شباب و عشق « نصرت » * دل من به عشق زندهست دريغ از شتابى پيرى و مرگ خواهى بگوى پيرى و خواهى بگوى مرگ * معنى يكيست گرچه دو لفظاند آن و اين رنگ شبه گرفت لب لهرمانىام « 1 » * كافور ناب گشت مرا موى عنبرين رويى كه دى چو لعبت چين بود در شمار * امروز اوفتاده بر او بىشمار چين امروز هيچم آن شنوا گوش نشنود * نزديك هم نبيند آن دو چشم دوربين هنگام عيش و دور جوانى نمىگذشت * هرگز به خاطرم كه بود روزى اينچنين آرى هزار فرق ز پير است تا جوان * چندان كز آسمان به مثل فرق تا زمين نه من ز همنشين برم امروز بهرهاى * نه بهرهاى ز من برد امروز همنشين اين است رسم و راه جهان با جوان و پير * گر پور زال باشد و گر پور آپتين « 2 » با دستبرد چرخ ز مردان روزگار * دستى نماند تا كه برآيد ز آستين از كار دستبرد مگر پير شد زمان * و زانچه برد و خورد مگر سير شد زمين بر باد رفت تخت سليمان برو بپرس * بر خاك ريخت آب سكندر بيا ببين گفتند پيش از اينكه چو ياران كنند ياد * ياران خود ز دور به گوش اوفتد طنين گفتم چو نيست كس كه مرا ياد آورد * پس چيست اين طنين كه مرا داشته ظنين ؟ نتوان شمرد بيهُده رمزى كه گفتهاند * پيران نكتهسنج و خردمند پيش از اين در آينه فتاد مرا ناگهان نگاه * شد آينه به كشف حقيقت مرا معين ديدم سپيد موى و دژم گشته روى خويش * صدگونه چين و آژنگ افتاده بر جبين و اندر صحيفهء رخ من دست روزگار * نفرين نبشته يكسر بر جاى آفرين دانستم آنكه مرگ مرا ياد كرده مرگ * اى گوش نيك بشنو از اين مخبر امين
--> ( 1 ) - لهرمان - اسم پارسى ياقوت سرخ است . ( 2 ) - آپتين - پدر فريدون